آن چه البته به جایی نرسد فریاد است!

شنبه 10 آبان 1393  04:02 ب.ظ

خانم ها و آقایانی که مطالبی را گرداوری می فرمایید و تصور می نمایید که "کتاب" تالیف نموده اید، چرا تصور می کنید تمام کسانی که کتاب(!) شما را می بینند، همان چند نفر دوست و فامیلی هستند که کتابتان را به آن ها هدیه یا نشان می دهید؟ یا همان داورانی که می خواهند به کتاب شما امتیاز بدهند؟ یا همان دانشجویان زیر دست خودتان؟

جای تاسف است که غالبا کتاب هایی برای انتشار پیشنهاد می شود که فقط کاربردشان همان چند کاربرد فوق است و وقتی در انتشارات ما مردود می شوند، چند ماه بعد توسط انتشارات دیگری منتشر می شوند!

این ها اگر کتاب بودند که ما خودمان منتشرشان می کردیم!

کتاب باید از نظر علمی ارزش ارائه شدن به خواننده ای که به اختیار خود می خواهد کتاب را انتخاب کند داشته باشد.

کتاب باید از نظر حقوقی مال نویسنده باشد نه یادداشت های او ضمن یادگیری مطلب، یا مشق های دانشجویانشان.

نویسنده اگر نویسنده باشد باید بداند از روی چند سایت کاملا غیر معتبر معمولا فارسی نمی شود کتاب نوشت!

باید بداند که خلاصه کردن کتاب دیگران تالیف نیست!

باید بداند آن جزوه ای که از روی جزوه اساتید قبل از خودش گرد آورده است و دارد تدریسش می کند، کتاب او نیست! نه این که فکر کند اگر جزوه ای را دو یا حتی دویست بار تدریسش کرد مال خودش می شود!

کتاب اگر کتاب باشد، وقتی به نویسنده اش می گویی مطالب دزدیده شده اش را از ان حذف کن، از 200 صفحه به 40 صفحه کاهش نمی یابد.

کتاب اگر کتاب باشد، نیازی نیست که برای این که تعداد صفحاتش را زیاد کنی، از قلم و فونت و فاصله سطری استفاده کنی که حجم کتاب را دو سه برابر می کند!

کتاب اگر کتاب باشد، نیاز نیست دانشجویت را مجبور به خرید آن کنی، دانشجو خودش می رود حتی دست دومش را هم که باشد پیدا می کند.

کتاب اگر کتاب باشد، به این نیاز نیست که هزینه چاپش را خودت بپردازی!!

و ....

* * *

از ناشران محترمی که کتاب های مردودی انتشاراتی دیگر را حتی با اطلاع از مردود شدن منتشر می کنند خواهشمندیم برای خریداران کتاب ارزش قائل باشند!

از استاد محترمی که کتاب همکار خود را داوری می فرماید انتظار داریم برای آن همکارانی که این کتاب از روی کتابشان کپی برداری شده است ارزش قائل باشد! برای دانشجویی که می خواهد این کتاب را بخواند هم ارزش قائل باشد و بگذارد دانشجو همان کتاب های اصلی را بخواند و مجبور نباشد این رونوشت های بریده بریده یا "بدبرداشت های" شما از منابع اصلی را بخواند!

* * *

با پوزش خواهی از شما عزیزانی که ممکن است با خواندن این نوشته ها حالتان بد شده باشد، مجبور به نوشتن این چند سطر شدم، شاید روی یک وجدانی اثر بگذارد. اگر هم نگذارد، من وظیفه خودم را در اعتراض به این روش نامبارک انجام داده ام.

این که:

برخی از کسانی که در دانشگاه یا هر کلاس دیگری چند دانشجو زیر دست خود دارند، به خود اجازه می دهند یک چیزهایی را سر هم کنند و اسمش را کتاب بگذارند و با هزینه خودشان هم که شده منتشر کنند و از یک سو امتیازی بگیرند و از سوی دیگر به جای این که منبع معتبری به دانشجو معرفی کنند کتاب "ساخته ی" خود را مرجع کنند. 

شاهد نویسندگانی هستیم که دستگاهی را ندیده اند اما درباره نحوه کار با آن کتاب نوشته اند!

اگر می خواهید بدانید من الان چه حالی دارم، فرض کنید شما ناشری هستید و نویسنده ای برایتان "خودآموز خلبانی" آورده است که منتشر کنید؛ می پرسید مگر شما اصلا خلبانی کرده اید؟ می گوید خلبانی نکرده ام، اما خلبانی را درس داده ام!! 

و بعد می گوید: اصلاً خودم هزینه انتشار کتاب را می دهم؛ و کتاب را می دهم به شاگردهای خودم! سالی چند صد شاگرد دارم!

شما، کتابش را نمی پذیرید و به او توصیه می کنید که کاری که بلد نیست نکند! و پس از مدتی می بینید کتابش چاپ شده است و عده ای هم مجبور به خرید آن شده اند!!

و ... و ... و ...

و آن چه البته به جایی نرسد فریاد است!

* * *

و هر روز با وجود چندین تماس کسانی که کتابی برای نشر پیشنهاد می کنند، دلم برای دیدن کسی که بشود نویسنده حسابش کرد تنگ می شود.


نوشته شده توسط: بهزاد پاکروح | آخرین ویرایش:دوشنبه 3 آذر 1393 | نظرات() 

شنبه 1 آذر 1393 11:48 ب.ظ
حقیقت تلخ است.
پاسخ بهزاد پاکروح : همیشه این طور نیست. حقیقت های شیرین هم هست. حقیقت تلخ را هم باید پذیرفت و با اصلاح شدن از تلخی آن کاست یا شیرینش کرد.
یکشنبه 11 آبان 1393 06:32 ب.ظ
زنده باد حرف حساب
پاسخ بهزاد پاکروح :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر