افسانه ی ماهی و دریا، اثر بهزاد پاکروح، انتشارات اندیشه سرا

یکشنبه 30 خرداد 1395  11:41 ب.ظ


افسانه ی ماهی  و دریا

اثر بهزاد پاکروح

انتشارات اندیشه سرا


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/52/155433/andishehsarapub.jpg 

ماهی از ُﻨﮕﻲ سوی  دریا پرید

درخیالش ترسی از طوفان نبود

گرچه خود از جثّه‌اش رشدی نکرد

فکر و  دیدش  رشد بسیاری  نمود

 

تور صید و موج و گرداب و نهنگ

هرچه سختی بود، او را  یاد کرد

شد گلویش زخمی از  قلاب  مکر

چرخ گردون  با دلش  بیداد کرد

 

در گلو، قلاب و،  بر تن، زخمِ تور

نیمه‌جان  بر  ساحل دریا  ﻓُﺘﺎﺩ

لب‌زنان، کوشش‌کنان در رقص مرگ

تشنه بود  امّا  کسی  آبش نداد



مرغ  ماهی‌خوار آمد پیش او

از سر قلاب بیرونش کشید

ماهی تا حدﱢ مردن تشنه را

بر دهان بگرفت و از ساحل پرید


غرّشی گویی صدای تیر بود

مرغ ماهی‌خوار، در گوشش شنید

پیش‌تر از آن که داند این چه بود

بال‌هایش سست شد، چشمش ندید

 

مرغ، با ماهی توی دریا ﻓُﺘﺎﺩ

آب، ماهی را به هوش آورده بود

مرغ  امّا، آب  جانش را گرفت

ماهی از این مرگ مرغ آزرده بود



ماهی زخمی  در آن  دریای  سرد

بعد از آن شرحی که بر حالش گذشت

صحبتی  با  قطره های  آب کرد

رفت تا اعماق و دیگر  بر نگشت


قطره های آب دریا گفته‌اند

آنﭼﻪ ماهی  بهر آن ها  گفته است

گفت ماهی، "جای ماهی ُﻨﮓ  نیست

گرچه دریا این همه آشفته است"

بهزاد پاکروح



نوشته شده توسط: بهزاد پاکروح | آخرین ویرایش:یکشنبه 30 خرداد 1395 | نظرات() 

شنبه 24 مهر 1395 02:21 ب.ظ
جناب آقای پاکروح عزیز. با سلام. در همان دوران دانشجویی دریافته بودم که قلم شیوایی دارید ولی هیچ فکر نمی کردم تا این اندازه زیبا شعر بسرایید. از مطالعه اشعارتان بسیار لذت می برم. امیدوارم همواره در پناه حق سلامت و موفق و شاد باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر